چار دیوونه بیشین چایی بیارم جمعه 25 اسفند 1391برچسب:, :: 21:29 :: نويسنده : ღزبــون درازღ
به جمله انگلیسیش دقت کنید ، فارسیش حال نمیده
![]() ![]() جمعه 25 اسفند 1391برچسب:, :: 21:28 :: نويسنده : ღزبــون درازღ
پسر زنگ زد به دوست دخترش گفت: ديگه تموم شد..!!! شنبه 19 اسفند 1391برچسب:, :: 22:47 :: نويسنده : ღزبــون درازღ
دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند ******* شنبه 19 اسفند 1391برچسب:, :: 22:44 :: نويسنده : ღزبــون درازღ
♥وقتي يک دختر حرفي نميزند پنج شنبه 17 اسفند 1391برچسب:, :: 19:23 :: نويسنده : ღزبــون درازღ
پشه ی بیشعور پنج شنبه 17 اسفند 1391برچسب:, :: 19:12 :: نويسنده : ღزبــون درازღ
یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه ، ازش یه غول اومد بیرون ...
هي ميگن چرا قليون ميكشين پولتونو دود ميكنين؟
شعر نو غضنفری:تو سیب سرخ کدامین درخت پرتقالی که هردانه انارت به سرخی گیلاس های درخت موز است ای گلابی
لذتی که در پاشیدن گاز پوست پرتقال تو چش و چال یه نفر هست تو خوردن خود پرتقال نیست !!!! لذت بردم که میگماااااا !!!!
دیروز رفتم بقالی یه بسته هوا خریدم
اگه من فردا امتحان داشتم الان داشتم یه فیلم میدیدم یا جدول حل میکردم یا با دوستام بیرون بودم یا اتاقمو مرتب میکردم یا بازی می کردم ولی امتحان ندارم و این یعنی یه روز کسل کننده ی بیخود بود امروز !!!
لُپ بعضیارو باید سس کچاپ بزنی با سیب زمینی سرخ کرده بخوری !
من به دوس دخترم: "عزیزم اگه من بمیرم چیکار میکنی؟ "
اینایی که میگن ما امسال آجیـل نمیخریم ؛
در زمان هاي قديم شاه تير اندازي ميكرد
بدترین بلایی که سر یه پسر میتونین بیارین:
من يه برنامه واسه روبوسي عيد ريختم
از دار و ندار دنيا يه 7,8 تا دوست دختر دارم
ﺑﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺒﺎﺕ ﻧﻨﺎﺯ...
ﺑﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻣﯿﮕﻢ:ﺧــــــﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ
ضرب المثل جدید:
شانس آورديم همه بیماریها رو خارجی ها کشف میکنن و اسم خودشونو میذارن
دقت کردی
ﺍﮔﺮ ﭘﺴﺮﻡ ﺍﺯﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺎﺩﺭﻡ
|
اگر کلمه حبیبی نبود عرب ها نمیتونستند شعر بگن! |
اگر درخت نبود هندی ها نمیتونستند فیلم بسازن! |
اگر خیانت نبود کلمبیایی ها نیمتونستند سریال بسازن! |
اگر دروغ نبود دختر و پسر های ایرانی نمیتونستن با هم حرف بزنن! |
اگر بدلیجات نبود چینی ها نمیتونستند زنده بمونن! |
اگر گوگل نبود دانشجوها نمیتونستند تحقیق کنند! |
اگر فیس بوک نبود جوونا نمیتونستند فضولی کنند! |
اگر فیلتر نبود آمار بازدید سایت های فیلتر اینقدر بالا نمی رفت! |
اگر بانک نبود پیام های بازرگانی هم وجود نداشت ! |
و اگر این سوژه ها نبودند من نمیتونستم این پست رو بنویسم! |
بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان استافسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و براساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان دربند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.ناگفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود!
به نظرشما اگه قضیه بر عکس بود آقایان چه کار می کردند؟ آقایون جواب بدید خواهشا
استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : نه !!
استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : نـــــه !!
استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : نــــــــــه !!
.
استاد گفت پس خدا وجود ندارد
.
یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :
کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : نـــــه !!!
کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : نــــــــه !!!
کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : نــــــــــــــــه !!!
دانشجو گفت پس استاد عقل نداره !!!
روزی روزگاری یک زن انگلیسی قصد میکنه تا یک سفر دو هفتهای به ایتالیا داشته باشه ، شوهرش اون رو به فرودگاه میرسونه و واسش آرزو میکنه که سفر خوبی داشته باشه . زن میگه : چی دوست داری سوغاتی واست بیارم؟ مرد میخنده و میگه : یه دختر ایتالیایی ! زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره . دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمیگرده، مرد توی فرودگاه به استقبالش میره و بهش میگه : خب عزیزم مسافرت خوب بود ؟ زن : ممنون، عالی بود . مرد به شوخی میپرسه : خب سوغاتی من چی شد پس؟ زن : کدوم سوغاتی؟ مرد : همونی که ازت خواسته بودم ... دختر ایتالیایی ... زن جواب میده: آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر میآمد انجام دادم ، حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر میشه یا دختر ؟؟؟
سال1360
پسر : سلام آبجی حال شما خوبه
دخدر: علیک سلام برادر به مرحمت شما خوبم
سال1370
پسر: سلام مریم خانوم خوبی شما
دخدر: سلام رامین جان ممنون شما چطوری
سال1380
پسر: سلام خانومی خوبی
دخدر: ممنونم عزیزم تو خوبی عشقم
سال1385:
پسر:سلام یانگوم من )
دخدر:سلام عسیسم مرسی ممنونم عقشم
سال 1390
پسر: سلام خوشکلم کوشی نیستی نکنه خوردی به پیسی خخخخ
دخدر:چطول متولی عجقم نیتی من دتنگتم
سال1391
پسر: سلام موستانگ من )
دخدر:س چطولی عجقم قمقملی قابولی دیده منو دود ندالی بقولم )
سال1394
پسر:سلام عشقم
دخدر: هنتقن تخهرتهخ هعترهتث خحنحخر
سال 1396
پسر: سلام عشقم
دخدر:中航网群. 中国航空集团公司, 中国航空(集团) ... 公司, 中国航
سال1400
پسر: در حال شلیک آر پی جی
دخدر:การรถไฟแห่งประเทศไทย f بونگ(منفجر شد) D:
دو تا دختر یکی خیلی خوشگل یکی خیلی زشت میرن تو یه شرکت واسه مصاحبه که اونجا یکی شون استخدام بشه. مدیر شرکت یه نگاه بهشون میندازه و میگه قیافه اصلا برای من مهم نیست مهم فرهنگ و علم شماست. از خوشگله میپرسه که جمعیت ایران چند نفره ؟ میگه هفتاد میلیون. مدیر میگه آفرین درست جواب دادی. رو میکنه به زشته میپرسه خوب این هفتاد میلیون رو یکی یکی نام ببر!
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند.انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد. همه پنهان شدند الا نیوتون ...
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین. انیشتین شمرد 97, 98, 99..100…
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انیشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سك سك) نیوتون بیرون( سك سك)
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!! ...
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ... که من رو، نیوتون بر متر مربع میکنه ......
و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر \"یک پاسکال\" می باشد بنابراین من \"پاسکالم\" پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سك سك)
پیرمرد به زنش میگه بیا یاد قدیما کنیم ، من تو پارک باهات قرار میزارم تو بیا ، میره پارک یکی دو ساعت طول میکشه نمیاد، میره خونه میبینه زنش نشسته داره گریه میکنه میگه چی شده؟ میگه مثلا بابام نذاشت بیام
لغت نامه رانندگی در ایران بوق : مسیرت کجاست ؟ بووق : شما آژانس خواسته بودید ؟ بوووق : سلام حاجی ، فدات ! بوق بوق : حله آقا حله ! بووق بووق : در پارکینگو بده بالا پدر سوخته ! بوق بوق بوق : عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد ! بووووووق : دیدی از جا پرید ؟ هرهرهر !!! بووووووووووووووووووق : برو کنار عوضی ! بووووق بووووق : هووووووی ، الان نوبت منه !
بابام اینا رفته بودن مهمونی منم با دوست دخترم رفتیم خونمون قلیون بکشیم که یهو بابا مامانم کلید انداختن اومدن تو مامانم تا ما رو دید یه جیغ بنفش کشید بابام با عصبانیت به من نگاه کرد و رفت تو اتاقش بعد دو دقیقه منو صدا کرد و با عصبانیت گفت پسر چندوقته که قلیون میکشی؟ نبینم سراغ دود و دم بری ها
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم، می گن بچه است، نمی فهمه! وقتی نوجوان هستیم، می گن نوجوونه، نمی فهمه! وقتی جوان هستیم می گن جوون و خامه، نمی فهمه! وقتی بزرگ می شیم، می گن داره پیر می شه، نمی فهمه! وقتی هم پیر هستیم می گن پیره، حالیش نیست! نمی فهمه! فقط موقعی که می میریم میان سر قبرمون و می گن عجب انسان فهمیده ای بود!
.مشخصات یک پسر خوب: ۱- پسره خوب تنهایی میره سینما وپارک – ۲٫ یه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نمیره – ۳٫ یه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشینش بوی اُدکلنه زنونه نمیده- ۴٫ یه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع ۳ متری هیچ خانومی نمیشینه – ۵٫ یه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشی تلفنو بوس نمیکنه – ۶٫ یه پسره خوب وقتی میاد خونه قرمزیه رُژه لب رو صورتش دیده نمیشه – ۷٫ یه پسره خوب بعد از شنیدن اسم جنّیفر لپز استغفرالله میگه.
سر گروهبان یه پادگان آموزشی رو کرد به گروهان تحت امرش و گفت:
همه ی شما به خاطر بی نظمی و سرپیچی از دستور باید تنبیه بشید ،
زود نفری ده بار روی زمین شنا برید وشروع کرد به شمردن:
یک،دو،سه،چهار،پنج،شیش،هفت ،هشت،نه…نه…نه…نه…نه…و
همینطور به گفتن عدد نه ادامه داد!
بعد از چند دقیقه یه لبخند کجکی زدو گفت:
میدونم الان دارین تو دلتون بهم فحش میدین ولی این یونیفرمی که تنمه ضد فحشه!
یهو یه صدا از بین گروهان به گوشش خورد:
مگه مامانت هم یونیفرم میپوشه؟؟!!!!!!!!!!!
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد . همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد . زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه ؛ همسايه شون ، رابرت ، پشت در ايستاده بود . تا رابرت ، زن پيتر رو ديد گفت : همين الان 1000دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين ! بعد از چند لحظه تفکر زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چندین ثانيه تماشا مي کنه و لذت میبره . خلاصه دیگه 1000 دلارو به زن پيتر ميده و ميره !! زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت . پيتر پرسيد : کي بود زنگ زد ؟ زن جواب داد : رابرت همسايه مون بود . پيتر گفت : خوبه !! چيزي در مورد 1000 دلاري که به من بدهکار بود نگفت ؟
یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش . تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند از پنجره ی حمام نگاه میکنه و میبینه حسن آقا کوره ست . بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه .حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره ، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بود تعارفش میکنه و راه میوفته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش درضمن بهش میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون !!!
مردی جوان در راهروي بيمارستان ايستاده ، نگران و مضطرب در انتهای کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوی اتاق عمل . چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج مي شود . مرد نفسش را در سينه حبس مي کند . دکتر به سمت او مي رود مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند . دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم . اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده . ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم . بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی . روي تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زيرش رو تميز کنی و باهاش صحبت کنی . اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش رو برداشتیم ؛ مرد سرش گيج می رود و چشمانش سياهی می رود . با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد و ...
دکتر: هه !! شوخی کردم ، زنت همون اولش مرد !!!
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
ما چهار تا
دیوونه ایم
و آدرس
chardivune.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.